جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

768

تحفة الملوك ( فارسى )

فرمودند كه آن‌ها اشخاصى مىباشند كه كفران نعمت صاحب معروف را مىنمايند ، پس سبب مىشوند از براى اين‌كه به ايشان و به ديگران احسان و فعل معروف نكنند . و جناب امير عليه السّلام فرموده‌اند كه كسى كه به عمل آورد از احسان به مثل آن‌چه عمل آورده شده است به سوى او ، پس مكافات نموده است ؛ و اگر زياد كند ، پس شكر كرده است ؛ و هركس كه شكر نمايد ، پس كريم بوده است . « 1 » و عيوب عطيهء صاحب عطا را بپوشد و مستور دارد . و عطاى او را هرچند كه حقير و قليل باشد حقير نشمارد كه در حقيقت از جانب خداوندى است كه هيچ‌گونه عطاى او قليل و حقير نمىباشد . و او را تعيير و توبيخ و مذمت بر منع و ندادن او ننمايد ، بلكه منّاع را خداوند بداند و به يقين بداند كه خداوند او را وسيله و سبب امر معيشت او نگردانيده است و به قرارداد خداى خود رضا باشد . و در غير حاجت و غير ضرورت سؤال نكند كه اگر بكند البته خداوند مضطر مىگرداند او را به سؤال كردن با حاجت و در وقت ضرورت ، بلكه تا بتواند استعفاف از سؤال از مخلوق بنمايد كه چنان‌كه در حديث نبوى است هركس كه گشود بر نفس خود درى را از سؤال ، پس مىگشايد خداوند بر او درى از فقر . « 2 » و جناب امام جعفر عليه السّلام فرموده‌اند كه سؤال نمودن از مخلوق ، موجب تعجيل فقر و ذلّ در دنيا و طول حساب در آخرت است « 3 » و در ثمرهء دنيويهء او محسوس و مشاهد است و در نزد اهل تصديق و ايمان عاقبت اخرويهء آن ايضا يقينى است . و از گرفتن عطاهاى اشخاصى كه اموال ايشان حرام يا شبهه‌دار است ، اجتناب نمايد و قبول نكند . « 4 » و قبول نمودن جوايز و عطيهء سلاطين و اهل ظلم ، كه حقوق فقرا در اموال ايشان است ، در صورتىكه اين‌كس فقير و مستحق باشد و به قصد حق خود بگيرد ، عيب ندارد . و از اين‌جا است كه در نصوص ، به خصوص جوايز ايشان به فرمودهء « عليه الوزر لك المهنّا » « 5 » رخصت داده‌اند . و زياد بر قدر حاجت خود نگيرد كه حرام

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 4 ، ص 28 ، ح 1 . ( 2 ) . همان ، ص 19 ، ح 2 . ( 3 ) . همان ، ج 4 ، ص 20 ، ح 1 . ( 4 ) . ر . ك : احياء علوم ، ج 1 ، ص 223 . ( 5 ) . التهذيب ، ج 6 ، ص 338 ، رقم 940 و من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 108 ، رقم 449 .